زندگی نامه زنان شاعر و نویسنده افغانستان

داکتر حمیرا قادری

حمیرا قادری در سوم حوت ۱۳۵۸ از پدر و مادری هراتی در کابل به دنیا آمد.

وی از سال ۱۳۷۱ به نوشتن داستان روی آورد. در دورهٔ تسلط طالبان داستانی از وی در اولین جلسه نقد و بررسی داستان در هرات خوانده شد و مورد نقد و بررسی قرار گرفت. حميرا قادري همسر اول داكتر فرامرز تمنا يكي از كانديداي رياست جمهوري افغانستان در سال ١٣٩٨ بود؛اين دو درسال ١٣٨٧باهم ازدواج نموده بودند.داكتر فرامرز تمنا در برج اسد ١٣٩٥ وي را به صورت غيابي و يكجانبه درمحكمه طلاق داده است.

وی در سال ۱۳۷۹ برای ادامهٔ تحصیلات به ایران آمد و دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد را در رشته زبان و ادبیات فارسی سپری نمود. وی پایان‌نامه خویش را با عنوان «نقد و بررسی روند داستان‌نویسی در هرات» از سال ۱۲۹۸ تا ۱۳۸۰ و در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۸۶ به راهنمایی دکتر سیروس شمیسا در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه علامه طباطبایی دفاع نمود.

داستان‌های وی در نشریاتی چون روزنامه اتفاق اسلام، اورنگ هشتم، هفت قلم، هزار و یک شب و مجله هری چاپ شده‌است. از وی دو داستان در کتاب زیر گنبد کبود که مجموعه‌ای از آثار داستان نویسان معاصر هرات است چاپ شده‌است. از وی یک مجموعه داستان کوتاه به نام گوشواره انیس و همچنین یک اثر پژوهشی به نام بررسی روند داستان‌نویسی در افغانستان توسط انتشارات روزگار در سال ۱۳۸۷ منتشر شد.وی همینک دبیر انجمن هنرمندان و فرهنگیان افغان است.


 

خالده فروغ

خالده فروغ یکی از برجسته ترین بانوان شاعر امروز افغانستان است. خالده فروغ درسال ‏‏۱۳۵۱خورشيدی درشهر کابل دیده به جهان گشود. فروغ از شمار شاعرانی است که با گونه ها و سبک های مختلف شعرفارسی طبع آزمایی کرده است. خالده فروغ متوسطه را در لیسهء مریم خواند و راهی دانشگاه کابل شد و از دانشکدهء زبان و ادبيات دانشگاه کابل سند فراغت گرفت

پس از تحصیل نخست در ادارهء هنر و ادبیات رادیو افغانستان شامل کار شد و از سال ۱۳۷۳ خورشیدی مسوول بخش های ادبی در آن اداره مقرر شد. پس از افتادن کابل به دست طالبان او راهی پاکستان شد و در هجرت مسوول مجله صدف بود.

فروغ با فروپاشی حاکمیت طالبان دوباره برگشت به زادگاهش. او پس از بازگشت به اففانستان در دانشکدهء زبان و ادبیات دانشگاه کابل استاد شد. وی سوای آن که استاد دانشگاه است، یک برنامهء فرهنگی ادبی را به نام «کاخ بلند دُر دَری» در تلویزیون طلوع گردانندگی می کند.

خالده از شمار شاعران امروز افغان است که هم به گونهء نیمایی شعر می سراید و هم به گونهء سنتی. اشاره بسیار به اسطوره‌ها و شخصیت‌های تاریخی و استفاده از بحرهای نامتداول در غزل از ویژگی‌های شعر فروغ است. با این حال او دوگانگی شعر زنانه و مردانه را رد می‌کند و معتقد است که جنسیت شاعر نمی‌تواند تأثیری بر احساسات و عواطف شاعرانه داشته باشد.

اشعار خالده فروغ در رسانه های چاپی افغانستان در داخل و خارج کشور به زبان دری و برگردان آن به انگلیسی، فرانسوی و ناروجی به چاپ رسیده اند. این شاعر تا حال شش مجموعه ی شعری دارد.

آثارچاپ شده خالده فروغ:

ــ قیام میترا،

ــ پنجره ای بر فصل صایقه،

ــ سر نوشت دست های نسل فانوس،

ــ عبور از قرن قابیل،

ــ در خیابانهای خواب و خاطره

ــ همیشه پنج عصر


حمیرا نکهت دستگیر زاده

داکتر حمیرا نکهت دستگیر زاده شاعر، ادیب و منتقد ادبی معاصر افغانستان و یکی از زنان سر مدار ادبیات دری است که از یک مدت طولانی با فامیل خود در هالند زندگی مینماید. وی از شروع فعالیت های ادبی در افغانستان تا همین اکنون که در غرب بسر میبرد، ادبیات، هویت افغانستان، تاریخ و وقایع دیگر را در شعر خود ثبت نموده است. اما دریغ و افسوس که درین اواخر اطلاع یافتیم، خانم دستگیر زاده با مرض سرطان دست به گریبان است.
خانم حمیرا نکهت دستگیرزاده در 26 ثور 1339 در کابل چشم به جهان گشود.
تعلیمات ابتدایی را از پدر و مادر خود فرا گرفته و دوره مکتب را در لیسه زرغونه به پایه اکمال رسانید بعد از فراغت مکتب، وارد پوهنځی حقوق و علوم سیاسی کابل گردید.
داکتر حمیرا از ایام طفولیت علاقه خاص به سرایش شعر داشت از همین شوق و علاقه وی بود که در دوران درس خواندن به نوشتن برنامه های ادبی و ثبت برنامه های رادیو مصروف بود. در دهه 60 هجری بعد از فراغت نخستین ماموریت خود را در رادیو افغانستان آغاز نمود در آنجا نخست تهیه کننده برنامه های ادبی و هنری بود، که در طول همین وقت به مجله ژوندون و آواز نیز همکاری قلمی داشت.
تا اکنون چهار مجموعه شعر وی اقبال چاپ یافته است.
شط آبی رهایی 1369
غزل غریب غربت 2003
به دور آتش و دریغ 2009
هیچ نتوان گفت در 50 سال 2011
آفتاب آواره 2011
تلخ در آتش
از سپیده لبریز
از پوست تا پوستر
کوچه های روشن ماه
داکتر حمیرا در طول فعالیت های ادبی خود تعداد زیادی جوایز هم به دست آورده است که از جمله جایزه شعر جوانان، جایزه شعر زنان، جایزه شعر فارسی، جایزه شعر انجمن ناصر خسرو بلخی و نشان ازادی را میتوان نام برد.
شعر داکتر حمیرا یک تصویر از تاریخ عینی جامعه افغانستان را در اختیار خواننده گان قرار میدهد.
به گفته های نقادان شعر و شاعری، در اولین مجموعه وی (شط ابی رهایی) تمام شعر های خانم حمیرا عاشقانه است.اما بر علاوه این مجموعه در تمام اشعار وی یک نوع سوز و درد نهفته است.
اینک نمونه شعری حمیرا نکهت
مادر
آسودگی تو را دریافت
بی خوابی هایت را بر ما ببخش
آن لب را به خاک سپردیم ماکودکان
که بار بار ما را بوسیده بود
آسودگی تو را دریافت
خوابهای آشفته ات را بر ما ببخش
آن پنج پنجه، پنج بنای مهربانی را
به خاک سپردیم ما کودکان
جسم، نه کجا جسم است مادر
سرزمینی است از جنس عشق
من در آنجا روییدم
و صدا در من جوانه زد آنگونه
که آموختم تا نور را وهستی زا فریاد زنم
آن دو دست را
مثوی روشن نوازش را
به خاک سپردیم ما کودکان
که از زمین ترس نا بلندای اعتماد
بلندمان می کرد
آسودگی تو را دریافت
بر ماشب زنده داریهایت را ببخش
بوی شیر را چگونه با حس امنیت می آمیختی
که پناهمان می شد گریبانت
آن چشم های بلوطی خوشرنگ را
با فرشتگان ساکن در آن
و دختران نشاط
در عسلی ترین فصل آن به خاک سپردیم ما فرزندان
پس با اشک و شیون روی سیاهی خاکت ایستادیم
و مشت بر روی کوفتیم مادر
باز خوابت را آشفتیم


زندگی نامه رابعه بلخی

http://s6.picofile.com/file/8175756400/Rabea.jpgرابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شده‌است، شاعر پارسی‌گوی نیمه نخست سده چهارم هجری (۹۱۴-۹۴۳میلادی) است. پدرش کعب قزداری، از عرب های کوچیده به خراسان و فرمانروای بلخ و سیستان و قندهار و بست بود. از تاریخ ولادت و مرگ رابعه اطلاعات درستی در دست نیست. آنچه قطعیست آن است که او همدوره با سامانیان و رودکی بوده و به استناد گفتار عطار نیشابوری با رودکی دیدار و مشاعره داشته است. زمان مرگ رابعه به احتمال قریب به یقین پیش از مرگ رودکی بوده است، بنابراین تاریخ مرگ او را می‌توان پیش از سال ۳۲۹هجری قمری در نظر گرفت.

کودکی و نوجوانی:

از تولد و دوران کودکی و نوجوانی رابعه اطلاعی در دست نیست. تنها مدرک مستند از زندگی رابعه، روایتی‌ست که عطار نیشابوری در حکایت بیست و یکم کتابِ الهی‌نامه خویش در بحر هَزج مسدّس محذوف، در چهارصد و اندی بیت آورده است. آنچه از این روایت برمی‌آید آنست که رابعه دخترکعب قزداری، والی بلخ بوده و برادری بنام حارث داشته. کعب علاقه خاصی به رابعه داشته و در پرورش و تعلیم او کوشا بوده و به جهت توانایی‌های بی‌نظیر او در هنر و فنون، اورا با لقب زین‌العرب (زینت قوم عرب) خطاب می‌کرد. رابعه به استناد گفتار عطار، در سرودن شعر و هنرنقاشی به‌غایت توانمند و در شمشیرزنی و سوارکاری بسیار ماهر بوده است.

دیدار با بکتاش:

پس از مرگ کعب، حارث بر تخت پدر می‌نشیند و در یکی از بزم‌های شاهانه او، رابعه با بکتاش، از کارگذاران نزدیک حارث دیدار می‌کند. عطار جایگاه بکتاش در دربار را کلیددار خزانه عنوان کرده است. رابعه بی‌درنگ دل به بکتاش می‌بازد و در نهایت دایهٔ رابعه که از علاقه رابعه به بکتاش آگاه می‌شود، میان آن دو واسطه می‌شود. رابعه خطاب به بکتاش نامه‌ای می‌نویسد و تصویری از خویش ترسیم کرده و پیوست آن نامه می‌کند و بدست دایه می‌سپارد تا بدو رساند. چون بکتاش نامه رابعه را می‌خواند و تصویر اورا می‌بیند بدو دل می‌بازد و نامه‌اش را پاسخ می‌دهد. این نامه‌نگاری‌های پنهانی ادامه پیدا می‌کند و رابعه اشعار فراوانی خطاب به بکتاش ضمیمه نامه‌ها کرده و برای او می‌فرستد. ظاهراً روزی بکتاش رابعه را در دهلیزی می‌بیند و آستین اورا می‌گیرد که «چرا مرا چنین عاشق و شیدا کردی اما با من بیگانگی می‌کنی؟» رابعه از او آستین می‌افشاند که «عشق من به تو بهانه‌ایست بر عشقی عظیم‌تر» و اورا بخاطرافتادن در دام شهوت نکوهش می‌کند.

رابعه ظاهراً نخستین زن شاعر در تاریخ ادبیات خراسان بزرگ می‌باشد که شعری از او به ثبت رسیدهمحمد عوفی در کهن‌ترین تذکره شعر پارسی، لباب الالباب، وی را چنین توصیف نموده:

رابعه بنت کعب القزداری، دختر کعب، اگرچه زن بود، اما به فضل بر مردان جهان بخندیدی، فارِس هر دو میدان و والی هر دو بیان، بر نظم تازی قادر و در شعر پارسی به‌غایت ماهر و با غایت ذکاء خاطر و حدّت طبع، پیوسته عشق باختی و شاهدبازی کردی و اورا «مگس رویین» خواندندی و سبب این نیز آن بود که وقتی شعری گفته بود:

خبر دهند که بارید بر سر ایّوب

 

ز آسمان، ملخان و سرِ همه زرّین

اگر ببارد زرین ملخ بر او از صبر

 

سزد که بارد بر من یکی مگس رویین

نقل شده چون ابوسعید ابوالخیر داستان زندگی اورا شنید فرمود:

من این جانب رسیدم و از حال دختر کعب پرسیدم که عارف بوده است یا عاشق؟ جواب دادند اشعاری که بر زبان او جاری بوده دلیل این است که در عشق مجازی، ایجاد اینقدر سوز و گداز ممکن نیست، در شعر او هزل اصلاً وجود ندارد بلکه در همه جا او ذات قدیم (جلَّ شأنهُ) را خطاب کرده است

 


زندگی نامه زیب النسا مخفی

زيب النسا بيگم معروف به مخفي يكي از زنان شاعر و معروف زبان و ادب و فارسي دري است. او در سال ۱۰۴۸ هجري قمري در هندوستان به دنيا آمد. اورنگ زيب از پادشاهان بزرگ سلسله گورگانيه هند است.
مخفي آموزشهاي نخستين را محضر بانو حافظه مريم فرا گرفت و قرآن كريم را حفظ كرد. سپس نزد ملا سيد اشرف مازندراني به آموزش ادبيات در، عربي و تمرين خط پرداخت و نگارش انواع خط فارسي دري را به وجه نيكو فراگرفت.
زيب النسا در بيست ويك سالگي به شعر گويي آغاز كرد و وازه «مخفي» را بعنوان تخلص شعري خود گزيد ، او در قصر خويش كتابخانه بزرگي داشت و آن را به دسترس علاقه مندان قرار ميداد . او همواره علما و شعرا را با دادن جوايز تشويق ميكرد كه به همت و حمايت وي كتب متعددي از سوي دانشمندان علوم، انشا و تإليف شده است.
مخفي با دشواري هاي فراواني روبرو شد. چنانكه شعر گفتن را از پدرش پنهان ميكرد و مدتي هم مورد سرزنش او قرار ميگرفت. مخفي در قفس طلائي دربار با سرايش شعر تسلي خاطر مي نمود و حتي تا پايان عمر مجرد زنده گي نمود و هرگز همسري به خود انتخاب نكرد. مخفي شاعر مديحه سرا و نهايت هوشمند وبا استعداد بود. در مشاعره ها و بديهه گويي از ديگران پيشي ميگرفت. چنانكه روزي خادمه اش آيينه نفيسي را نزد او مي آورد كه اتفاقاً آيينه بر زمين مي افتد ميشكند و ميگويد.
از قضا آيينه را چيني شكست و زيب النسا فورا جواب ميدهد؛
خوب شد اسباب خود بيني شكست
مخفي در اشغار خويش از شعراي متعددي پيروي نموده ، ولي از همه به حافظ تمايل و گرايش بيشتر نشان داده است. او در اشعار خود به داستانهاي عاشقانه (ليلي و مجنون) و (فرهاد و شيرين)اشاره هاي مكرر داشته واز داستان (يوسف و زليخا) بار ها در اشعار خود ياد كرده است ، اشعار مخفي بيشتر جنبه عاشقانه داشته و گاهي هم رنگ عارفانه را به خود گرفته است.
مجموع اشعار او به بيش از ۴۰۰۰هزار بيت ميرسد كه در قالب هاي مخفي شعر ارائه شده است. او در سن ۶۵سالگي در شاه جهان آباد (دهلي) وفات كرده است.


سلطان رضیه غوری سلطان رضیه غوری

سلــطـــان رضــیـــه دخــتــر شــمـــس الـــدیـن الـتـمــش غــوری مـیـبـاشــد کــه در ســنــه 607 هــ ق در دهــلــی بــر تـخـت سـلـطـنـت جــلـــوس نـمـــوده ، بـیـسـت و شــش ســـال پــادشـاهــــی کـــرد. الـتـمـش رضـــیــه را از هــمــه اطــفـــال خــویـش بـیــشـتـر دوســـت داشـــت در تـعــلــیــم و تـــربـیـه او کـــوشـــش زیـــاد کــــرد، در اثــــر تـــوجــه پـــدر خــــود رضــیــــه تــمــام عــلـــوم مــتــداولـــه آن عصر را آمـــوخـــت عــــلاوه بـــر آن حــســـب مــیــل ســلطــان الــتــمــش در اســپ ســــورای، شــمــشــیر زنــی و غــیــره فــنـــون مـــردانــــه مـــهـــارت بــســزای داشـــت، طــوریــکـــه از تــصــاویـــرش مــعــلـــوم مــیــشـــود. خـــیــلــــی قــشـنـگ و دلــــربـــا بـــود، گـــویــنـــد صــــدای بـــســیـــار جـــزاب داشــــت کــــه بـــه دلـــربـــائــیـــش مــی افــــزود. زیــبــائــی مــعـــنــوی رضــیــه او را مـــحــبــوبــه تــمــام اطـــرافــیــانـــش گــــرائــیـــده بـــود.
 
خــلاصـــه رضــیــه دارای تــمــام صــفــاتــیــکـــه لازم پـــادشـــاهــان بـــوده داشــتــه اســـت، از هـــر نــقــطــه نــظـــر لــیــاقــــت ســلــطــنــت را داشـــت وقــتـیــکــه پـــدرش مــجــبــور مـیــشــد دهـــی را  تـــرک کـــنــد تـــمــــام امــــور دولـــتــی را بـــه عــهـــــده رضـــیــه  مـیــگــذاشـــت. او هـــم آنــرا بــه عـــقــل و فــراســت اجــــرا مــیــنـمــود، طــرف تــعـــریـف و تــحــســیــن بـــزرگـــان عــصـــر خــود قـــــرار گـــرفــت. چـــون پـــدرش حــســـن اداره او را دیـــده بــه تــاج الـمـلــک مــحــمــود یـــاور خـــود امــر نـمـــود تـــا فــــرمــــان ولایـــت عــهــــده رضــیــــه را صـــادر نــمــایــد ولـــی بــا وجـــود ایــن فـــرمــان، وقـــــتــیــکــه الــتــمــش در ســــنـه 633 وفــــات نــمـــود، بــزرگـــــان در بـــار و صـــدر اعــظـــم و پــســـر الــتــمــش رکـــن الــدیــن فــیــروز شـــاه را بـــر تــخـــت ســلـــطــنـــت نــشــانــدنــد.
 
ســلــطــنــت فــیــروز شـــاه طـــولـــی نــکــشــیــد چـــون ایـــن پــادشــاه خــیــلـــی کـــم اراده و ضــعــیــف الـعـــزم و عــیــاش بـــود، رفــتـــار بـــی خــــردمــنـــدانــــه اش ســبـــب اغـــتــشـــاش شـــده بـــعــــد از هـــفـــت مـــاه ســـلــطــنـــت بــعــضــی از مــلـــوک و دربـــاریــــان او را بـــه زنــــدان انـــداخــتــنــد و رضــیـــه را بــجـــای او بـــر تــخـــت شـــاهــنــشــاهــی بــلــنــد کــردنـــد. مـــراســـم تــاج گـــــذاری رضـــــیـــه بــتـــاریـــخ شـــانـــزده ربــیــع الاول ســنـــه ( 634 هـ ق ) صـــورت گــــرفــت، ایـــن دخــتـــر شـــاهــنــشـــاه قــــاره بـــــزرگ هــنـــد  شــــد.
 
نـــظــام الــمــلــک جــنــیـــدی کـــه در عــهــد شــمــس الـــدین الــتــمـــش ســمـــت صـــدارت داشـــت، لــشــکـــری بـــر خـــلاف ســلــطــنــت تــرتــیــب داده دهـــلـــــی را مــحــاصـــره نــمـــود. ایــن مــحــاصـــره بــســیـــار طـــول کــشــیـد ولـــی بـــالآخـــــره چــنــد تــن  از طـــرفــدارانـــش بـــر او خــیــانـــت نــمـــوده بـــه رضـــیــــه پــیــوســـت و ایـــن امــــر ســبـــب شـــد کـــه ســلــطــانـــه دریــن گــیـــر و دار پــیـــروز گـــردد.
 
بــعـــد از آنــکـــه صــلـــح و آرامـــش بـــر قــــرار شـــد رضــیــــه بــه نــظــم و نــســق امـــــور داخـــلــی دســــت یــافــتـــه، خـــواجــه مــعــذب را بـــه صــــدارت خـــویــش مــقــــرر و شــــروع بـــه فــعــالــیــت نــمــود، تـــا ایــــن فـــرصــت رضـــیــــه در حــجـــــاب بـــــود ولــــی بــــرای آنـــکــــه در کــــارهـــــای کـــشـــــور بــهــتـــر رســیــدگـــی بــتـــوانـــد تـــرک چــــادر گــفــــت و مــطــابـــق ســجــایــای مــــردانــــه خـــویـــش لــبـــاس مــــردانـــه پــوشــیــد. در مـــاه رمـــضــــان 637 هــــ ق بــــه ســـلــطــان خــبـــر رســیـــد کـــه والـــی تــبـــر هــنـــد، مــلــک تـــونــیــــا شــــورش نـــمـــــوده، رضــیــه بــا لــشــکــر خـــود رهــســپـــار تــبــر هــنـــد گـــردیـــد چــــون بــــدروازه شــهــــر رســیــــد، مــلــک تــونــیــا بــر او دفــعــتــاّ حــمــلــه بــرده فـــرمــانـــده قــشـــون رضــــیــــه را بــکــشــت و خـــود ســلــطــانـــه را اســیــر گــرفــــت.
 
ولـــــــی بـــــــزودی دلـــبـــاخــتـــه جــمــــال مــلــکـــه گـــردیــد، با او تـــکــلـــیـــف ازدواج نـــمــــود، رضـــیـــه نــیـــز بـــرای آنــکـــه بـــه زد و خــــورد هــــای داخــلــــی خـــاتــمــــه دهــــد پــیـــشــنــهــــاد او را قــبــــول کـــــرد، بــعــــد از عــــروســـــی هــــر دو بـــطـــرف دهـــلــــی روانـــه شــدنــد، امـــــا بــــزرگـــــان و اکــــابــــر راضــــی نـــشــدنـــد کــــه شـــهـــر را بـــدشــمــــن تــســـلــیـــم نــمــایـــنـــد و لــــوکـــــه شــــوهــــر مـــلـــکـــه شــــان هــــم بـــاشــــد، بـــنــا بــــر آن بـــا لــکــشر مــلـــک تـــونـــی مـــجـــادلـــه نـــمـــوده آنـــهـــارا شـــکـــســت دادنــــد و مـــجـــبــــور بــــه فـــــرار ســـاخـــتـــنــد. مـــلـــک تـــونـــیــــــا و مـــلـــکــــه رضــــیـــــه بـــــــزودی اســـیـــــر دســــت هـــنــــدوان گـــــردیــــدنـــــد، بـــتــــاریــــخ 24 ربـــیــــع الآخـــر ســـنـــه 637 هــــ بـــــه قــــتـــــل رســـیــنـــدند.
 
ســلـــطـــان رضـــیـــه عـــلاوه بـــر فــضــــایـــل دیـــگــــــر کـــه داشــــت شـــاعـــر نــیـــز بـــود و اگــــر چـــه اکـــثـــر اشــعـــارش از بــیـــن رفــتــه ایــنــک چــنـــد شــعـــر او کـــه در کــتـــاب مــشـــاهــیـــر نــســــوان ثــبـــت بـــود بـــا هـــم مــیــخــوانـــیــــــم:

 
در دهــان خـــود دارم عــنــدلــیــب خـــوش الـــحان
پـیـش مـن سـخـن گـــویــان زاغ در دهــــن دارنـــد
***
از مــاســت کــه بـرمـاسـت چـه تـقـصـیـــر دل زار
آن کــشــتـــــه انـد از غــم بـی سـبــــــب ماســت
****
کــنـــم بــه بــرکـت بـا چـرخ تـخـت سلـطــانــــی
دهــــم بــر بـــال هــمــا خــدمـت مـگـس رانــی
***
بـاز آشــیــریــن مـن در راه الـفـت گـام خـویـش
هــان ولـی تـشـنـیـده بـاشـی قـصـه فـرهـــاد را
 


عایشه درانی شاعر فارسی زبان

عایشه درانی شاعره فارسی زبان ( متولد دهه میانه سال۱۱ هجری شمسی وفات ۲۶میزان سال ۱۲۳۲ هجری شمسی) . دختر یعقوب علی خان توپچی باشی  یکی از رجال قوم  درانی بود.

تاریخچه زندگی

عایشه درانی شاعره متولد کابل بوده که در عصر  تیمور شاه و پسران وی می زیست. دریکی از روز های که تیمور شاه از جنگ باز می گردد سروده را در وصف کابل میسرآید. او مورد نوازش و تشویق تیمورشاه قرار میگیرد.  در سال ۱۲۶۱ چاپ خانه سرکاری دولت به امر امیر عبدالرحمن خان  دیوان شاعره را که حاوی ۳۰۰۰ قطعه شعر در بخش قصايد  غزليات ، مثنوي‌ها، مخمس و ترجيع‌بند، رباعيات و دوبيتي‌ها، و قطعات و شكواييه‌ها تنظيم شده است  بچاپ رساند. که بعداً شخصی بنام محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی  دیوان اورا که حاوی ۳۸۶ صفحه و ۳۰۰۰ قطعه اشعار میباشد در ۳۰ عقرب سال ۱۳۸۶ در تهران بچاپ رساند. دوست داران هنر زندگی این خانم فریفته علم وشاعری را به سه دوره تقسیم بندی نموده است.

۱. مرحله نخست دوران غزل سرایی وسال های جوانی که در عهد تیمور شاه درانی گذشت.

۲. مرحله دوم دوره سرایش شعرهایی با رنگ و بوی تصوف و عرفان است که مصادف با دوران جنگ های داخلی پسران تیمورشاه و حمله انگلیس به افغانستان است.

۳.مرحله سومین  آن، شامل مرثیه سرایی های پس ازشکست سلسله درانی ها در افغانستان گفته شده است. چکامه وغزلیات عایشه بیانگرحالات روحی وممثل زنده گی پرفرازو نشیب اوست.

عایشه بدبختانه دراخیرعمربه تلخ کامی زیست وهمه سروده های خود را درباره پسر جوان بیست و پنج ساله شهیدش اختصاص داد. چنانچه پیشترگفته شد که درمراحل سومی ، اومرثیه سرایی نمود. که از هرسه دوره زندگی وی اشعار  باقی مانده است.عايشه نيز به اشعار حافظ شیرازی علاقه داشت و می کوشيد اشعارش به سبک و سياق لسان الغيب باشد. در کابل دختران وپسران اشعار حافظ را مقدس شمرده کوشش مینمودند تا این دیوان را حفظ نمایند. که پس از بوستان گلستان حفظ این دیوان درجه آخری تحصیلات بود و پس از آن خود به سرودن شعر می پرداخت که عایشه درانی از جمله همین دختران بود.  کنون در کابل مدرسه دختران است که به نام عایشه درانی یاد می‌شود. این مدرسه تا صنف دوازدهم می‌باشد.

 نمونه قطعه شعر که در مورد پسر خود سروده است. عایشه درانی در روز پنجشنه ۲۶ ماه میزان سال ۱۲۳۲ در کابل فوت نموده در اونچی باغبانان کابل مدفون گردید.

عمر خضر ار بودم حشمت خاقان چه کنم

بی تو ای مونس جان تخت سلیمان چه کنم

بی تو با حور جنان روضه رضوان چه کنم

با تو در دوزخ سوزان بتوان زیست مدام

بس ببارد به سر و لوُ لوُ و مرجان چه کنم

گرچه ابر کرم از چشمه حیوان بارد

چون نبینم رخ تو یوسف کنعان چه کنم

نیست بر لوح بصر غیر خط زنگاری

عمر بر باد شد اکنون سر و سامان چه کنم

روز شب کردم و شب روز نیامد یارم

هستم از فعل بد خویش پشیمان چه کنم

هر کسی کشته خود می‌درود آخر کار

چون علاجی نبود سعی به درمان چه کنم

عایشه درد تو بگذشته ز قانون شفا

قطعه غزل از عایشه درانی

جشن بهار و سیر و صفا می‌رود، بیا

ساقی حدیث روح افزا می‌رود، بیا

فراش‌های باد صبا می‌رود، بیا

گسترده‌اند فرش زمرد به صحن باغ

دلبر گشاده بند قبا می‌رود، بیا

گل‌های لون لون شکفته به هر    طرف

سیلاب غم زدیده رها می‌رود، بیا

هر برگ گل گرفته به  منقار بلبلی

مشاطه را بگو که کجا می‌رود، بیا

در هر چمن نشسته عروسان غنچه لب

کین پنج روزه صحبت ما می‌رود، بیا

هنگام صبحدم همه خندیدند یکدگر

دیوانه وار بی سر و پا می‌رود، بیا

بلبل ز بوی گل شده از خویش بی خبر

این فصل را خزان ز قفا می‌رود، بیا

جوش گل است و وقت مل است و نسیم خوش

معشوق کج نهاده کلاه می‌رود، بیا

شمشاد و سرو سر به ثریا کشیده‌اند

هر یک به عشوه‌های جدا می‌رود، بیا

این موج آب و سایهٔ اشجار را نگر

بر هر زبان ثنای خدا می‌رود، بیا

قمری و اندلیب وطیوران خوش الحان

درکش که وقت نشو و نما می‌رود، بیا

خمخانه را به جوش و خروش در انتظار

چون آهوی رمیده ز ما می‌رود، بیا

مطرب بزن نوای عراق از فراق یار

بی وصل دوست عیش و هوا می‌رود، بیا

افسوس چند روز در این گنبد سپهر

تاج و ردای شاه و گدا می‌رود، بیا

در هر فراز مست نسینی مشو مغرور

از سینهٔ رباب صدا می‌رود، بیا

شاهان جم نشان همه خفتند به زیر خاک

دست تهی ز دار فنا می‌رود، بیا

کیخسرو و شجاع و فریدون و کیقباد

کارش همه جور و جفا می‌رود، بیا

این طاق زنگار، وفا با کسی نکرد

غافل مشو که وقت دعا می‌رود، بیا

عایشه دل مبند برین دار بی‌ثبات

 


زندگی نامه گوهرشاد بیگم بانو شاعر دری زبان

گوهرشاد بیگم دختر امیر غیاث الدین ترخان است که یکی از امرای عهد تیموری بوده و در جنگ های بزرگی شرکت داشته و چنگیزخان او را «ترخان» کرده بود. ترخان یا آغاجی یا آغجی، عنوان منصب خاصی در دستگاه اُمرای ماوراءالنهر و خراسان بوده است که صاحب این منصب، واسطه میان سلطان و رعیت بوده است. مادر گوهرشاد بیگم بانو خان زاده بیگم است که در ماه رجب سال ۸۱۴ هـ.ق وفات کرده و در جوار مرقد مطهر امام رضا (علیه‌السلام) مدفون گردیده است.
گوهرشاد در سال ۷۸۰هـ.ق دیده به جهان گشود؛ او از زمره زنان ادب دوست، هنرپرور و خیّر در زمان خویش بود. به تاریخ و ادبیات علاقمند بود و به دلیل تمکن مالی و انصاف بسیار خیّر و نیکوکار بود. همسر او شاهرخ میرزای تیموری بود که در چهاردهم ربیع الثانی سال ۷۷۹هـ.ق متولد و در سال ۸۵۰ هـ.ق درگذشت و جنازه اش را به هرات حمل نمودند و در مدرسه گوهرشاد آغا دفن گردید. سلطنت شاهرخ ۴۳سال بوده است. از آن روی که گوهرشاد دوستدار لقب بود، مهری هروی شاعره نامدار قرن نهم را مصاحب و ندیمه خود ساخت. وی علاوه بر همسر، مشاور و همدم شاهرخ میرزا نیز بود و در بسیاری از تصمیمات مهم کشوری شاهرخ از وجود وی بهره می برد.

نمونه از شعر گوهرشاد بیگم:

ندیدم آن دو رخ اکنون دو ماهست     

                      ولی مهرش بسی در جان ما هست

غـلام روی او شــد بـايـســـنــقـــر      

                     غــلام روی خـوبـان پـادشـاهـسـت

  گوهرشاد ؛ پرورش دهنده دو فرزند هنرمند

این بانوی محترمه دارای دو پسر بوده است: یکی به نام میرزا ابراهیم یا ابراهیم سلطان که در ماه شوال ۷۹۶هـ.ق متولد و در ماه شوال سال ۸۳۷ هـ.ق وفات یافت و پسر دیگر وی به نام میرزا بایسُنقُر بود که در سال ۸۰۲هـ.ق متولد و در سال ۸۳۷ هـ.ق درگذشت. هر دو پسر گوهرشاد بیگم؛ هنرمند در زمینه خط و دیگر کمالات ممتاز بوده اند. میرزا بایسنقر خوش طبع و هنرپرور بود و در خط ثلث سرآمد دیگر خطاطان زمان خویش بود کتیبه پیش طاق مسجد گوهرشاد به خط ثلث از هنرهای بایسنقر است که به دست خود او نگاشته شده است. همچنین بزرگترین قرآن موجود که طول هر صفحه آن دو زرع و نیم است از جمله آثار ارزنده اوست که هم اکنون برخی صفحات آن در آستان قدس رضوی و کتابخانه آقای علی اصغر مهدوی در تهران موجود است. میرزا بایسنقر دوستدار و بانی زیباترین مکتب کتابسازی در ایران بوده است و در زمان خویش نسخه های نفیس و زیبا بسیار نوشته و به تصویر کشیده است. همچنین به جهت علاقه خاصی که به هنر نشان می داد هنرمندان بسیاری را حمایت می کرد و گرد هم می آورد. میرزا ابراهیم هم مانند برادرش؛ فاضل و هنرمند بود و هم اکنون قرآنی به خط نسخ بسیار عالی از وی در موزۀ کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است. و کتبیه های بسیاری به خط میرزا ابراهیم در شیراز وجود دارد که از جمله دارالصفا و دارالأیتام و کتبیه موجود در عمارت بقعه ظهیری است. همچنین میرزا ابراهیم با رنج بسیاری کلیه مصالح و زندگی تیمور را به فارسی و ترک جمع آوری و مقایسه و تدوین کرد و تحویل شرف الدین علی یزدی داد.


  اقدامات گوهرشاد بیگم

گوهرشاد بیگم آثار و ابنیه زیادی از خود بر جای گذاشت که می توان از مسجد جامع، مدرسه و خانقاه شهر هرات و مسجدی نیز در جنب مرقد امام رضا (علیه‌السلام) نام برد. که این دو مسجد به نام خود وی به مسجد گوهرشاد معروفند و از شاهکارهای هنر و معماری و کاشیکاری قرن نهم هجری به شمار می رود. همچنین آثار ارزنده ای در حرم امام رضا (علیه‌السلام) و اطراف آن پدید آورد. از جمله دو رواق «دارالحفاظ» و «دارالسیاده» را بنا کرد که معمار این دو رواق و دو مسجد در هرات و مشهد قوام الدین شیرازی بود. مدرسه و خانقاهی که گوهرشاد دستور احداث آن را صادر کرد محلی بود برای تحصیل علمای برجسته ای چون مسعود شروانی، متوفی به سال ۹۰۵هـ.ق که از بزرگترین علمای خراسان و همچنین خواجه عبدالرحمن اوحد بود. آغاز احداث بنای این مدرسه کم نظیر در سال ۸۲۰ هـ.ق بوده است که در کنار آن کتابخانه و بیمارستان توسط گروهی از معماران برجسته به ریاست استاد قوام الدین شیرازی احداث شده است و خطاطان معروفی همچون جعفر جلال هروی خطوط کتیبه های آن را تذهیب و تزئین نموده اند.

 

  مسجد گوهرشاد

گوهرشاد، ۳۲ساله بود که هوای زیارت مشهد به دلش افتاد و نذر کرده بود گردنبند الماس نشانش را خرج مسجدی کند که در سایه امام رضا (علیه‌السلام) نفس بکشد و این گردنبند را به بازرگانی ایرانی فروخت و هزینه ساخت را از دارایی خود فراهم ساخت و چند هفته بعد کلنگ مسجد درست در ضلع جنوبی حرم علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) به زمین خورد. این مسجد در سال ۸۲۱هـ.ق در زمینی به مساحت ۸۷۹۸مترمربع ساخته شد و دارای یک گنبد فیروزه‌ای بزرگ، یک صحن، چهار ایوان و هفت شبستان بزرگ می باشد. ایوان طرف قبله این مسجد معروف به ایوان مقصوره است. گوهرشاد برای ساخت این مسجد؛ قوام الدین شیرازی سرشناس ترین معمار ایرانی را استخدام کرد و قوام الدین هم حاصل سال ها تجربه و دانش خود را در بند این مسجد به یادگار گذاشت تا نظم و تقارن و ظرافت این بنا را تا ۶ قرن بعد هم به رخ بکشد. اسم گوهرشاد در دو محل با کاشی معرق نگاشته شده است. یکی در قسمت بالای در نقره ای که به دارالسیاده (ایوان شمالی مسجد گوهرشاد) می رود و دیگری بر کتیبه ایوان مقصوره که به خط زیبای میرزا بایسنقر می باشد. در قسمت وسط نیز کتیبه ای به نام محمدرضا امامی وجود دارد. سبک معماری این بنا به شیوه آذری است. طاق های گنبدی شکل، مناره های بلند و گنبدهای بزرگ مسجد با ویژگی و تزئینات خاص و منحصر به فرد که ردپایی از سبک مقرنس دارند در کنار نقوش و خطوط دیواری بر روی زمینه گچی و معرق کاری شیوه های معماری ایران ــ اسلامی را در عصر تیموری ها نشان می دهند. گوهرشاد کتابخانه ای عمومی دارد که با بیش از ۳۴ زبان رایج دنیا پر شده که حدود ۳۲ هزار نسخه از کتاب های این کتابخانه خطی هزار نسخه عکس و بقیه چاپی هستند. البته این کتابخانه اصلی مسجد نیست و کتابخانه قدیمی که سابقه تأسیس آن به سال ۶۱۸هـ.ق می رسد ضلع شرقی صحن امام خمینی است.

 

  موقوفات گوهرشاد بیگم

بانو گوهرشاد بیگم موقوفات بسیاری پس از ساخت مسجد داشت که از جمله موقوفات ایشان:
۱- از مجموع درآمد رقبات، یک عشر، حق التولیه متولی
۲ـ یک عشر دیگر برای کارکنان و ضابطان و عمال و معمار
۳ـ مابقی درآمد صرف عمران و آبادی مسجد گوهرشاد گردد.
پس از تنظیم وقف‌نامه مهد علیا گوهرشاد گروهی از خیرخواهان بر این مسجد نیز املاکی را وقف کرده اند.

مرگ

گوهرشاد بیگم در روز نهم رمضان  سال ۸۶۱هـ.ق در سن ۸۱ سالگی بر اثر وسوسه جمعی به دستور میرزا سلطان ابوسعید تیموری برادرزاده شاهرخ در هرات به قتل رسید و پیکرش را در مدرسه گوهرشاد که خود آن را ساخته بود در کنار شوهرش به خاک سپردند. با مطالعه زندگینامه گوهرشاد در می یابیم که وی زنی خردمند و در حسن تدبیر و سیاست والامقام بود.
شاید برای عده ای هضم این نکته که در دوران تیموری زنی با چنین قدرت و کیاست وجود داشته است کمی دشوار باشد ولی زنان ایرانی ثابت کرده اند که از زمان های دور آوازه خردمندی و لیاقتمندی آنان حتی در کارهای جمعی همچون کشور داری زبانزد جهانیان بوده است. پس حال که شرایط و امکانات ترقی و پیشرفت بیش از گذشته برایمان مهیاست چه خوبست بیش از پیش سعی در اثبات توانمندی های خویش کنیم باشد که الگوی ارزشمندی برای نسل های بعد باشیم.


زندگی نامه محجوبۀ هروی شاعر دری زبان

 محجوبه هروی در سال ١٢٨٥ خورشیدی درولایت بادغیس امروز، علاقه مربوط به هرات کهن چشم به جهان هستی گشود. صفورا نام اصلی محجوبه است و تا پایان دوران زنده گی در خانواده و نزد بسته گان به همین نام شهرت داشت.

 محجوبه نام دفتری و رسمی او درامورمطبوعاتی و بیرون از خانه (آموزگاری در دبستان) بود.

همسراومیرزا غلام ،مرد خشن ومتعصبی بود. او با محجوبه خشونت وبد رفتاری می نمود واو را به چهار دیوار خانه محبوس ساخته بود و تا زمانی که همسرش درقید حیات بود. او امکان شرکت درمحافل ادبی را نداشت. درنامۀ محجوبۀ هروی عنوانی مخفی بدخشی شاعرهم عصرش می خوانیم. "چقدرنا راحتم که چرا شاعرشده ام و بازچراهمسر یک مرد خود خواه وخود بین ومتعصب شده ام.

مخفی می گوید: بلبل و طوطی در قفس خوب ناله ها را موزون می سازند. اگر توهوایی وصحرایی و شهری می شدی، خوب شعر گفته نمی توانستی. می خواهد درمحبس مرا تسلی دهد."اما با تمام خشونت ها و سختگیری های همسر، سرودۀ های محجوبه در زمانش دست به دست می گشت و نامش شهرت می یافت. اما خودش تنها پس ازمرگ همسرش توانست درمجامع ادبی ظاهر شود.

بلبل نه هرزه این همه فریاد می کند
بیچاره آشیان خود یاد می کند
محجوبه در ترانهء آزادی بشر
نفرین به ظلم و وحشت وصیاد می کند

        دیوان محجوبه هروی، در سال ۱۳۴۷ خورشیدی، توسط محمد علم غواص درولایت هرات به چاپ رسید.
این شاعر نامدار ما در سال 1345 خورشیدی سه سال پس از مخفی بدخشی دیده فروبست ودرزادگاه اش به خاک سپرده شد.

نمونه شعر او:

شهر برمن تنگ شد آهنگ صحرا می کنم
روئ صحرا را ز اشک خویش دریا می کنم
در گلستانی که بر یاد رخت خوانم غزل
بلبلان را بر نوای خویش شیدا می کنم
نیستم زاغ و زغن تا مایل سفلی شوم
من همای اوج قدسم میل بالا می کنم
سرو چون قدی فرازد در میان بوستان
من خیال قامت آن سرو بالا می کنم
من که مخمورنگاه نرگس مست توام
کافرم گر التفات جام و ساغر می کنم
قامتت سروو رخت گل زلف سنبل غنچه لب
من تماشای گل و گلشن در این جا می کنم
کليه حقوق محفوظ مي باشد.


 مخفی بدخشی

مَخفی بَدَخشی از شاعران دری گوی زن در افغانستان بود.
مخفی بدخشی لقب او، و نامش سید نسب و یا بیگم نسب است. از بدخشان بود و در کابل و قندهار سکونت داشت.

مخفی بدخشی دانش و معلومات عمومی را به‌گونه مخفی و به‌دور از نظر سیاسیون وقت از بزرگان و آگاهان خانواده خویش فرا گرفت.

نیاکان مخفی بدخشی از امیران محلی بدخشان بودند و خانواده‌اش در روزگار پادشاهی امیر عبدالرحمن خان از بدخشان به قندهار تبعید شدند.

مخفی در شانزده سالگی به سرودن شعر آغاز کرد.
مخفی بیشترین اشعارش را در محله‌ای بنام قره‌قوزی که همان جا نیز زندگی می‌نمود، سروده‌است. وی ازدواج نکرد و بیشتر عمر خود را در کنار خانواده‌اش در حالت تبعید سیاسی در شهرهای کابل و قندهار در دوره امیرعبدالرحمن خان به‌سر برد.
مخفی دختر مردی است به نام میرمحمودشاه بدخشی (میر محمود عاجز) بود که او نیز شاعر بوده و کتابی هم به نام چارباغ بدو منسوب است که اینک در دست نیست. برادران مخفی، میر محمد غمگین و میر سهراب سودا هم، شاعر بوده‌اند.
آثار او زیر عنوان لعل‌پاره‌ها در مجله کابل به چاپ رسیده‌است. پارکی زنانه و مکتب نیز در بدخشان به نام او نام‌گذاری شده‌است.

نمونه از اشعار بانو بدخشی

بشکند دستی که خم در گردن یاری نشد
کور به، چشمی که لذت‌گیر دیداری نشد
صد بهار آخر شد و هر گل به فرقی جا گرفت
غنچه باغ دل ما زیب دستاری نشد